حكيم زجاجى

899

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

بكردند بيعت همه مهتران * به فرمان جدش كه بد كامران در آن‌دم رئيس على بن مزيد * ز شادى لب خود به دندان گزيد وزيرش ابو نصر بد يادگير * كه بد نامبرده ز پشت جهير بهاى دول آن‌كه منصور بود * در اين بيعت او پيش دستور بود ز حى اسد شيرمردان بسى « 1 » * بكردند بيعت بر او هركسى همان لحظه مردم فرود آرميد * همه كس دعا خواند و بر وى دميد ببردند تابوت قائم به راه * نهادند بر تخت در پيشگاه بر او مقتدى كرد حالى نماز * به خاكش سپردند و گشتند باز به نزد در طاق ( ؟ ) شد در نهفت * امامى كه او را نبد يار و جفت نبيره كه بد سرور [ و ] شيرمرد * نيا را به دار هدى دفن كرد نشستند آن نامداران سه روز * برون جفت رنج و درون پر ز سوز چهارم بشد مقتدى دين‌پناه * نشست از بر دست بندبكاه ( ؟ ) به دانش بياراست آن بوم‌وبر * هماى شريعت برآورد پر در اين دور سلطان ملكشاه بود * ابو الفتح چون بر فلك ماه بود همىآمد او از خراسان‌زمين * به خوار رى آمد شه پيش‌بين به دو آمد از مرگ قائم خبر * دلش گشت ز اندوه زيروزبر به رى رفت و بنشست بر تختگاه * بفرمود تا مهتران سپاه بپوشند بر تن لباس سپيد * نشينند بر خاك چون برگ بيد سه روز آن‌چنان تعزيت داشتند * به غم سروران روز بگذاشتند عميد دول بود فرخ وزير * بيامد ز بغداد مانند تير به رى پيش فرخنده سلطان رسيد * رخ فرخ نامبرده بديد ستد بيعت مقتدى را ز شاه * بزرگان لشكر سران سپاه در آن بوم‌وبر گوهر افشاندند * به خاك اندر از كف زر افشاندند به فرزند دستور مير آشكار * بدادش جهاندار خلعت سه بار وزيرش فزون باز بخشش نمود * نظام حسن آن‌كه دستور بود

--> ( 1 ) مى